سفر با اتوبوس به دریاچه منبت میانمار – کار آسانی نیست اما ارزش سفر

[ad_1]

آن است که یک راه طولانی را از هر نقطه به عنوان من نشسته خونتان در تنگ صندلی در مسیر به Inle دریاچه از بگو میانمار. این سه صبح من خسته من بدن درد شده اند و من هم سوار اتوبوس یا در انتظار به هیئت مدیره یکی برای گذشته 19 ساعت است. این دریاچه تا به حال بهتر بود به عنوان “قابل ملاحظه ای” به عنوان تمام کتاب راهنمای بگویید ما به دلیل آن است که سخت ترین سفر من انجام داده اند در پنج ماه است.

آن است که آب در زمان جشنواره به گرمترین زمان از سال و هر کس که در کشور است در نظر گرفتن اتوبوس برای بازدید از بستگان و به دیدن مناظر خود را. ما می رسند در بگو یک شهر واقع در 80 کیلومتری شمال شرق یانگون از طریق Kyiakito در اوایل بعد از ظهر به کتاب ما یک شبه اتوبوس به Inle دریاچه. تور مشتاقانه ما را می گیرد اما نتواند به ما اجازه می دانم که آن را در کنار غیر ممکن است برای یک صندلی امن در طول این فصل شلوغ جمله کوتاه توجه کنید. به عنوان ساعت تیک تیک, ما بی صبرانه منتظر برای یک نقطه برای تبدیل شدن به در دسترس ما ناامید مالک پرچم هر مربی است که از طریق این شهر گرد و خاکی را تا زمانی که در نهایت یک درایور توافق به ما.

این بود تجربه شرم آور که ما سوار اتوبوس. مردم لگد از کرسی های خود را به اتاق را برای ما. نه صحبت کردن به زبان خود ما اعتراضات کاهش یافت و در گوش کر. ما نمی خواهید به مردم نشستن روی زمین برای ما, اما وجود دارد هیچ چیز ما می تواند در مورد آن انجام دهد و ما نشان داده می شد برای ما تعیین نقاط.

بعد از 10 ساعت شامل بسیار بلند تنوع را نشان می دهد لا “خنده در” که من نمی توانستم درک یک کلمه از یک اتوبوس بنابراین بسته بندی شده با توشه که من مجبور شد به چیزهای من 70L کوله پشتی زیر پای من و درجه حرارت تا داغ است که آن را دشوار است برای نفس کشیدن. فقط به عنوان من بود دست خوش پیشامد میشه به شکوه فرار از خواب ما متوقف در یک صبح برای صرف شام. که می خورد در وسط شب ؟ اما مطمئن شوید که به اندازه کافی همه متحرك و دستور داد تمام وعده های غذایی از کنار جاده ایستاده غذا. ما به پایان رسید تا ماندن در این پر جنب و جوش برای توقف بسیار طولانی تر از انتظار می رود به عنوان اتوبوس ما را تحت تعمیر بود و قرار بود به جایی نمی, به زودی.

من تا به حال این شانس را شاهد کاملا منظره هر چند.

آن است که بسیار در اواخر شب و کودکان در حال اجرا در اطراف در حال پخش موسیقی است وافغان چند دکه مواد غذایی مشغول پخت و پز مواد غذایی و در بازار به فروش سبزیجات و میوه. این محل پر رونق است به عنوان آن را می سازد زندگی خود را از یک شبه اتوبوس که توقف در اینجا پر از افراد آماده به صرف پول است.

در نهایت ما در راه ما و پس از ما حل و فصل را به صندلی ما تنوع نشان می دهد تبدیل شده بود تا “11” برای همه برای لذت بردن. من موفق به خواب رفتن دوباره اما در 5:00 am من بیدار شد به وافغان نماز بیش از بلندگو. هیچ کس به نظر می رسید به ذهن بنابراین من نشسته در صندلی و تماشای مناظر. ما گذشت گاو چرخ دستی پر از تولید برای بازار و اسب و چرخ دستی در نظر گرفتن مردم به شهر آب بوفالو و کودکان در راه رفتن به مدرسه تا متوقف راننده اتوبوس به ما بگویید که این ما را متوقف کند.

ما اجازه دهید در کنار جاده و بقیه اتوبوس رهبری به ماندالای. مذاکرات بودند برای شروع دوباره برای انتخاب کنید تا کامیون به دریاچه. ما هرگز پیدا نکرد اما ما موفق به هاپ بر روی بیش از بسته بندی وانت که در آن من بود به صرف هشت ساعت در 45 درجه و آب و هوا با رهایی از گرما. 5000 Kyat (6 دلار آمریکا) خریداری من یک صندلی بر روی موتور با نازک نی پد به نشستن است. چهار نفر از ما کهنه شد در مقابل از ون. یک راننده ای که هرگز سیگار کشیدن را متوقف جوان راهب squished بین راننده و خودم و شوهرم که wedged بین درب و من.

31 ساعت پس از خروج اولیه ما مقصد ما از آن ساخته شده به Inle دریاچه, که در آن ما در زمان اولین مهمانخانه که ما می تواند پیدا کردن و به سرعت بازنشسته برای بقیه روز.

من نمی دانم اگر Inle دریاچه به عنوان زیبا به عنوان راهنمای گویند ما در میانمار در داغترین خشک ترین زمان از سال است اما ما برای ماندن در دریاچه آن سرد و بارانی و ابری. ما هرگز با تجربه که نفس پانوراما. اما مثل همه جا که ما بازدید کرده و در این کشور مردم ساخته شده تجربه. آنها گرم و دوستانه بود و ما حتی دعوت به خانه برای صرف چای و گفتگو. در یک معبد در دریاچه ای به نام پریدن گربه صومعه یک گروه از مردم بودند به طوری شیفته با ما که جداول تبدیل شد و ما جاذبه است. مردم در زمان نوبت خود را تصاویر گرفته شده با ما به اشتراک گذاشته یک خنده به ما داد و انگشت شست را به دوربین. Sunglass چادری راهبان به نشانه صلح و تابستان گردشگران قرار دادن سلاح های خود را در اطراف ما به ژست برای عکس. هنگامی که دیو نشان داد مردم تصاویر در دوربین های دیجیتال همه رفت که مایل به او را بیشتر.

به اینکه آیا یا نه منبت دریاچه به ارزش اتوبوس سفر از جهنم ؟ البته در آن بود. من تجربه خالص مهمان نوازی من تا به حال فرصت نادر برای دیدن Intha پا قایقران معروف خود را در راه منحصر به فرد از جلو راندن قایق خود را با یک پا پیچیده در اطراف خود پارو زدن. من در بازدید از صومعه کامل از گربه ها که آموزش داده شده اند توسط راهبان به پرش از طریق پرتال تخصصی اولی و من ممتاز به اندازه کافی برای ارتباط برقرار کردن با افرادی که جدا شده از جهان خارج برای مدت طولانی.

[ad_2]

Leave a Comment